بهترین دوران زندگی
دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۴
0 نظر
632 بازدید

پانزدهم ژوئن بود و من تا دو روز دیگر وارد سن سی سالگی می شدم. وارد شدن به دهه های جدید از زندگی، کمی نگران کننده بود! چون می ترسیدم که بهترین سال های زندگی ام را پشت سر گذاشته ام. عادت جاری و روزانه ی من این بود که همیشه قبل از رفتن به سرکار، برای ورزش کردن به یک باشگاه می رفتم. هر روز صبح، دوستم « نیکولاس» را در باشگاه می دیدم. او هفتاد و نه سال داشت و از لحاظ ظاهری پاک از ریخت افتاده بود. آن روز که با او احوالپرسی می کردم، از حال و هوایم فهمید که شادابی و سرزندگی هر روز را ندارم! به همین خاطر علت را جویا شد. به او گفتم که از وارد شدن به سن سی سالگی احساس نگرانی می کنم! با خود فکر می کردم که وقتی به سن و سال نیکولاس برسم، به زندگی گذشته ام چگونه نگاه خواهم کرد.

به همین خاطر از نیکولاس پرسیدم: «بهترین دوران زندگی شما چه موقعی بود؟» نیکولاس بدون هیچ تردیدی پاسخ داد: «جورج، دوست عزیزم، پاسخ فیلسوفانه ی من به سوال فیلسوفانه شما این است: وقتی که کودکی بیش نبودم و در اتریش تحت مراقبت کامل و زیر سایه ی پدر و مادرم زندگی می کردم، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود. وقتی که به مدرسه می رفتم و چیزهایی یاد می گرفتم که الان می دانم، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود. وقتی که برای نخستین بار صاحب شغلی شدم و مسئولیت قبول کردم و به خاطر کار و کوششم حقوقی دریافت کردم، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود. وقتی که با همسرم آشنا و عاشقش شدم، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود. وقتی که جنگ جهانی دوم شروع شد، من و همسرم برای نجات جانمان مجبور به ترک وطن شدیم. موقعی که با هم صحیح و سالم، روی عرشه ی کشتی نشسته و عازم آمریکای شمالی شدیم، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود. موقعی که به کانادا آمدیم و صاحب فرزند شدیم، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود. موقعی که پدری جوان بودم و بچه هایم جلوی چشمانم بزرگ می شدند، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود. و حالا من هفتاد و نه سال دارم. صحیح و سالم هستم، احساس نشاط می کنم و همسرم را به همان اندازه ای که روز اول دیده بودمش دوست دارم؛ و این بهترین دوران زندگی من است.


جورج عزیز: «هیچ چیز ارزشمند تر از لحظه ی اکنون نیست.»

 

منبع: www.g5line.com

برگرفته از کتاب: زندگی کن! جلد اول/ امیر رضا آرمیون

نام
ایمیل
متن نظر
عبارت داخل تصویر