تکنیک جادویی آخر درمانی را با احتیاط به کار بگیریم
دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۴
1 نظر
832 بازدید

حتما تا به حال این جمله را بارها شنیده‌اید که: "خوب آخرش که از این بدتر نمی‌شه!؟ پس چرا بترسیم!؟"

مثلا وقتی دانش‌آموزی هیچ حساسیت و تعصبی برای قبول حتمی در کنکور ندارد، وقتی پای صحبتش می‌نشینی می‌گوید: "خوب آخرش چی!؟ آخر کار این است که قبول نمی‌شویم و سال دیگر شرکت می‌کنیم! یا حتی اگر سال بعد هم نشد سال بعد از آن! و یا می‌رویم سربازی، بعد دوباره شروع مي‌كنيم! یا در نهایت این‌که اصلا قبول نمی‌شویم و می‌رویم سراغ کار آزاد و وضع‌مان زیر و رو می‌شود!"

 

یا وقتی به فردی می‌گويیم که با همسرش مهربان‌تر و صمیمی‌تر باشد جواب می‌دهد: "خوب آخرش چی!؟ در نهایت از هم جدا می‌شویم و هر کدام پی کار خودمان می‌رویم!"

 

یا وقتی به جنگاوری می‌گويیم که در جنگ عجله نکند و تدبیر به خرج دهد می‌گوید: "آخرش از مرگ که بدتر نیست! بگذار همین الان کار را یکسره کنیم و تا می‌توانیم به دشمن ضربه بزنیم."

 

به این شیوه برخورد می‌گویند: "آخر درمانی!" یعنی نهایت کار و بدترین امکان محتمل را مقابل چشم دیدن و به خود قوت قلب دادن و نترسیدن و در نتیجه شجاع شدن و دلشوره و اضطراب نداشتن. تقریبا تمام کسانی که در بدترین شرایط روحی و آشفتگی ذهنی قرار دارند با استفاده از این تکنیک به راحتی از پس بحران‌ها و فشارهای روانی بر می‌آیند و توان ادامه حیات و مبارزه را پیدا می‌کنند.

 

برای مثال کسی که همه خانواده و دار و ندارش را در زلزله از دست داده یا کسی که عزیزش را از دست داده، فقط چند روز اول در حالت بهت و شوک است و سرانجام با یک جمله طلایی مبتنی برهمین تکنیک "آخر درمانی" که از خودش یا دیگران می‌شنود ناگهان همه چیز را به یک باره فراموش می‌کند و دوباره زندگی عادی خود را شروع می‌کند و آن جمله طلایی این است که بالاخره دیر یا زود همه رفتنی هستیم و از مرگ گریزی نیست! و اتفاقا این جمله هم کاملا درست است و هیچ‌کس هم نمی‌تواند منکر آن شود و در حقیقت به دلیل همین درستی است که قانع‌کننده است و فرد را آرام می‌سازد.

 

اما نکته مهم این‌جاست که شگرد جادویی "آخردرمانی" برای بی‌خیال شدن و تسلیم شدن نیست، بلکه فقط یک تکنیک آرام‌سازی معمولی و جاافتاده و فراگیر برای مقابله با خیالات ترس‌آور و مبهمی است که مانع از حرکت و تلاش عادی ما انسان‌ها می‌شوند و شعارهای "آخردرمانی" هیچ تاثیری روی نتیجه نهایی کار ندارد. برای مثال خیلی‌ها در مناطق مستعد زلزله در خانه‌هایی سست و بی‌بنیان زندگی می‌کنند و وقتی به آن‌ها می‌گويیم که خانه‌‌ای محکم‌تر بنا کنند بلافاصله می‌گویند: "آخرش چی! اگر زلزله هشت ریشتری بیاید حتی خانه‌های بتون آرمه هم فرو می‌ریزد." و در نتیجه دست روی دست می‌گذارند و اجازه می‌دهند که زلزله‌های با شدت خیلی پايین پنج یا شش ریشتری، آن‌ها و خانواده‌شان را به کام مرگ فرو برد.

 

باید توجه داشت که تکنیک "آخر درمانی" بعضی مواقع می‌تواند خطرناک و زیان‌آور هم باشد، به خصوص وقتی بحرانی وجود ندارد و همه اوضاع به صورت عادی و بر وفق مراد پیش می‌رود و ناگهان کسی سرزده وارد یک جمع شود و بی‌مقدمه بپرسد که خوب آخر این هم تلاش و زحمت که چی!؟ و بعد نتیجه بگیرد که کاری نکردن و دست روی دست گذاشتن بهترین واکنش است. در این مواقع تکنیک "آخر درمانی" تبدیل به یک بیماری خطرناک و عادت مضری می‌شود که باید بلافاصله به درمان آن پرداخت که اگر غیر از این عمل شود دیگر هیچ کاری درست و در مسیر صحیح انجام نخواهد شد.

 

فکر می‌کنید چرا خیلی از معتادان علاقه و شوقی برای ترک اعتیاد خود ندارند. پای صحبت آن‌ها بشنوید و از شنیدن این جمله تکان‌دهنده به خود بلرزید که: "آخرش که همه می‌میریم!؟ حیف نیست انسان با بدن سالم زیر خاک برود!؟"

 

متاسفانه موج استفاده نادرست از تکنیک "آخردرمانی" به لایه‌های مختلف روابط شخصی و اجتماعی ما انسان‌ها نفوذ کرده است. در بین خانواده‌ها، بسیاری روی تحصیلات دختر سرمایه‌گذاری نمی‌کنند با این نگرش که آخرش که چی!؟ نتیجه سرمایه‌گذاری روی این دختر نصیب شوهرش می‌شود و سر خانواده دختر بی‌کلاه می‌ماند!؟ یا برادرهای بزرگتر ارث و سهم میراث دخترها و مادران خود را بالا می‌کشند به این بهانه که آخرش این پول نصیب داماد می‌شود و یا مادر پیرتر از آن است که فرصت استفاده از این مال و اموال را داشته باشد. در ادارات خیلی‌ها بیشتر از آن‌چه به چشم بیاید کار نمی‌کنند چرا که می‌گویند آخرش چی!؟ کار کردن یکی و خوردن دیگری! کسی که قدر زحمات را نمی‌داند پس اگر فقط به اندازه‌ای که طرد نشویم کار کنیم، کافی است.

 

دیگر کسی سراغ کسب درآمد بیشتر و کارآفرینی نمی‌رود و به خود می‌گوید: "آخرش که چی!؟ همین‌قدر که زندگی روزمره بگذرد کفایت می‌کند و آینده را هیچ ‌کسی ندیده است!"

 

استفاده نادرست از آخردرمانی باعث شده است تا نه تنها کسی دلواپس و نگران بیکاری و تن‌پروری نباشد، بلکه برعکس خود را برای ضعیف‌ترین و ذلیل‌ترین موقعیت‌ها هم آماده کند و از این بابت هیچ نگرانی و دلشوره‌ای هم نداشته باشد.

 

بیايید در آغاز سال جدید به جای استفاده نادرست از این تکنیک فوق‌العاده موثر آن را در مسیر درست به کار بگیریم و سعی کنیم اجازه ندهیم که هیچ فرصتی با هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای از زیر دست‌مان در برود و بیکاری و تن پروری جایگزین شوق تلاش و کار و حیات ما شود.

 

 بله! ما هم موافقیم! آخر و فرجام و نهایت هر کاری فنا و نابودی و پیری و فرسودگی است. اما دلیلی ندارد که برای این فرسودگی و ناتوانی عجله کنیم و داشتنی‌های خود را به ارزان‌ترین قیمت ممکن از دست بدهیم.

 

 بیايید به کودکان و جوانان بگويیم که به راحتی معصومیت، پاکی، آزادی، شجاعت، ابتکار و اعتماد به نفس خود را با شعارهای به ظاهر قانع‌کننده تکنیک "آخردرمانی" مفت و مجانی واگذار نکنند و خود را به سرعت و بی‌هیچ تقلایی به کنار دره سقوط نکشانند. شعارهای "آخردرمانی" فقط برای این ساخته شده‌اند که ترس و هراس ما نسبت به خیالات وهم‌انگیز را از بین ببرند. اما در نهایت همه این شعارها به هیچ دردی نمی‌خورند و آخر همه تکنیک‌های آخردرمانی چیزی جز رسیدن به نقطه بی‌تفاوتی معمولی نیست. "آخردرمانی" هرگز نمی‌تواند ما را در زندگی به چیزهایی که آرزو داریم برساند.

 منبع :خانم سهیلا ثقفی - مجله موفقیت

نام
ایمیل
متن نظر
عبارت داخل تصویر
 
کاربر
۱۳۹۴/۰۸/۱۹ ۱۲:۵۳
چه مطالب جالب و آموزنده ای. ممنون از شما