خود را به ندیدن زدن، هنر بزرگی ست که باید بیاموزیم
دوشنبه ۰۲ فروردین ۱۳۹۵
0 نظر
796 بازدید

قرنیه چشمی را به چشمی دیگر پیوند می‌زنند و صاحب چشم پیوند خورده بصیرتی عجیب در دیدنی متفاوت پیدا می‌کند.

 این داستان فیلمی است تولید سنگاپور به نام ”چشم“ که جزو فیلم‌های پرهیجان و تکان‌دهنده سینمای خاور دور به شمار می‌آید. بر اساس طرح کلی این فیلم، فیلم‌های زیادی در سراسر جهان ساخته شدند.

در یکی از این فیلم‌ها صاحب قرنیه جدید، به واسطه داشتن این قرنیه جادویی، اشباح سیاهی را در اطراف بدن اشخاص نزدیک موت مي‌بيند و دیگری از طریق آن باطن ناپیدای اشخاص را رویت می‌کند. نکته مشترک این فیلم‌ها این است که همه در جست‌وجوی ابزاری هستند برای دیدن نادیدنی‌ترین و خصوصی‌ترین بخش وجود یک انسان برای این‌که او را واقعا آن طور که هست (نه آن‌گونه که به نظر می‌رسد) ببینند.

به راستی این همه تلاش به منظور دیدن نادیدنی‌ها برای  رسیدن به چه هدفی است؟!

پاسخ کاملا روشن است: ”برای این‌که بتوانیم پیشدواری کنیم و بر اساس مدرک مستندی که ”می‌بینیم“ حکم به محکومیت افراد صادر كرده و خوب‌ها را از بدها جدا کنیم!“

و برای رسیدن به این هدف ”پیوند قرنیه کرامت دار“ فقط یکی از روش‌هاست. دوربین‌های مادون قرمز که امکان دید در شب را فراهم می‌سازند و همچنین دوربین‌های مینیاتوری مخفی شده در اماکن مختلف، می‌توانند به ابزاری برای کسب اطلاعات لازم و نادیدنی برای پیشدواری در مورد اشخاص به کار گرفته شوند. همین طور سرکشی به کمد خصوصی جوانان و در خفا دفترچه خاطرات آن‌ها را خواندن، و یا ضبط مخفی مکالمات تلفنی افراد و حتی یاد گرفتن تکنیک‌های روان‌شناسی چهره و خط‌خوانی و کف‌بینی و زبان بدن و ... همگی تلاش‌هایی هستند که انسان‌ها برای انجام آن به‌طور جدی وقت و هزینه می‌گذارند، فقط برای این‌که بتوانند به مجموعه اطلاعات قانع‌کننده‌ای جهت پیشداوری در خصوص خوب یا بد بودن طرف مقابل دست یابند. البته بدون مدرک و مستندات و صرفا بر اساس برداشت‌های توهمی و ذهنی هم می‌توان افراد را به ”بد بودن“ محکوم کرد. اما وقتی قرار است این پیشداوری‌ها شکلی قانع‌کننده به خود بگیرند و بعدها فرد قضاوت‌کننده را دچار عذاب نسازند، داشتن مدارک و مستنداتی این ‌چنینی جزو ضروریات محسوب می‌شوند و وقتی مدارک کامل شدند و ”بد بودن“ متهم اثبات شد، آن‌گاه ”لحظه پیشداوری“ فرا می‌رسد و ”آخرین گناه جناب داور“ تا آن موقع زندگی‌اش رخ می‌دهد! متهم رسوای عام و خاص می‌شود و شرمنده و خجل گمان می‌کند که این فقط اوست که در بین میلیون‌ها موجود پاک، زشت و نازیبا و بد متولد شده است و از این بابت کلی عذاب می‌کشد. اما بعد از آن چی!؟ گيريم که آبرو و اعتبار شخصی را ریختیم و او را رسوای عام و خاص کردیم، بعدش چه!؟ با دل شکسته و امید از دست رفته آن حرمت شکسته به بازگشت به جمع خوبان چگونه کنار می‌آيیم!؟ و چه کسی گفته است که خالق کاينات ما را به خاطر به این نقطه رساندن یکی از بندگانش (حتی بنده خطاکارش) پاداش می‌دهد!؟

بعضی مواقع لازم است چیزهایی را که می‌بینیم فراموش کنیم. صداها و کلماتی را که می‌شنویم، از یاد ببریم و رفتارهای دیگران را درباره خود و بقیه نادیده بگیریم. بعضی مواقع لازم است برای حفظ حرمت افراد، خود را به کوری بزنیم و یا سنگینی گوش را برای نشنیدن کلام خطای افراد بهانه سازیم. بسیاری اوقات باید خود را به خنگی و نادانی بزنیم و با وجود مطلع بودن بگذاریم دروغگویی، دروغش را بگوید و دلش آرام بگیرد. اگر همسرمان هر از چند گاهی به ما حقیقت را نمی‌گوید، از روی فرار نگاه و رنگ رخساره‌اش سریع او را لو ندهیم. بیايید به او اجازه دهیم تا فرصتی برای راستگویی پیدا کند. وقتی جوانمان به گوشه اتاقش می‌خزد و در خلوت خود قصه برخورد نگاهش با فلان شخص را با رنگ و لعاب در دفترچه خاطراتش می‌نویسد، در غیاب او به سراغ دفترش نرویم و سعی نکنیم با خواندن نوشته‌هایش مچ او را سر سفره و یا دعواهای خانگی بگیریم. اگر دوست و همکاری سعی می‌کند چیزی را از ما پنهان کند و ما به طریقی از حقیقت ماجرا خبردار شده‌ایم، این راز را تا ابد نگه داریم و از خبری که می‌دانیم، به عنوان حربه‌ای برای بی‌آبرو ساختن و بی‌اعتباری آن دوست و همکار استفاده نکنیم.

خالق کاينات با تلنگری می‌تواند به ما هم ”قرنیه جادویی“ عطا کند، اما به شرطی که قبل از آن بر دهانمان مهر سکوت بزنیم و چشمان خود را با وجود دیدن حقیقت، به ندیدن بزنیم. هنر و مهارت چشم‌پوشی و پوشاندن عیوب دیگران یکی از خصایص انسان‌های برتر و شایسته است که فقط افراد موفق واقعی از آن بهره‌مند می‌شوند.

همه کارمندان عالم، ريیسی را که بی‌اعتنا به وضع ظاهر کارمندانش، با همه رفتار یکسانی دارد،  از صمیم قلب دوست دارند و برایش جانفشانی می‌کنند.

همه جوان‌ها، پدر و مادری که فقط کارهای خوب فرزندانشان را می‌بینند و رفتارها و گفتارهای ناپسند فرزندان را به خاطر ندارند و به رخشان نمی‌کشند، از صمیم قلب می‌پرستند.

هیچ کس پرده‌در و حرمت‌شکن را حتی وقتی دلایلش کاملا روشن و مستدل باشد، دوست ندارد. یک انسان در هر لحظه تغییر می‌کند و هیچ کس دوست ندارد بر اساس فکر و ذهن لحظه نادرست زندگی‌اش ارزیابی شود. هنر اغماض یا خود را به ندیدن زدن هنری است که تنها پس از داشتن آن می‌توان لایق داشتن بصیرت دیدن واقعیت و حقیقت عالم شد. برای رسیدن به این بصیرت ”پیوند قرنیه کرامت‌دار“ ضرورتی ندارد. تنها یک دل پرده‌پوش کفایت می‌کند.l

منبع : مجله موفقیت

نام
ایمیل
متن نظر
عبارت داخل تصویر