فداکاری
دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
0 نظر
1352 بازدید

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله گرفت و بستری شد، نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. بیست سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت:” من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.”

 

منبع: www.g5line.com

نام
ایمیل
متن نظر
عبارت داخل تصویر