کافی است برخیزی و قدم بزنی!
سه شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۴
0 نظر
951 بازدید

عارفی از شهری می‌گذشت. در دروازه خروجی شهر مردی را دید که روی تخته سنگی نشسته و به عارف که در حال راه رفتن بود با حسرت نگاه می‌کند...

عارف از او احوال‌پرسی کرد و مرد گفت که همیشه دوست داشته مسافر جاده شود و به شهرهاي دور سفر کند و به کسب و کاری جدید بپردازد. اما افسوس که هیچ‌گاه جاده او را نطلبیده است."

عارف خندید و چند قدم از مرد جلوتر رفت و سپس به سوی او برگشت و به مرد گفت: "از جا برخیز و به سمت من بیا!" مرد چنین کرد. وقتی به عارف رسید عارف شروع به حرکت کرد و در حال حرکت گفت: "اکنون جاده زیر پای توست و تو را طلبیده است. همین‌طور ادامه دهی و بیایی چند روز دیگر به شهر بعدی می‌رسیم!"

 

به خاطر دارم روزی در مجلسی کنار یکی از دوستان نشسته بودم و او با حسرت می‌گفت که سال‌هاست آرزوی زیارت حرم امام رضا را دارد و هنوز فرصت و لیاقت برآوردن اين آرزو را پیدا نکرده است. یکی از حاضران که کودکی هفت ساله بود با تعجب گفت: "خوب اگر این‌قدر آرزو داری، همین الان برو فرودگاه یک بلیت بگیر و دو ساعت بعد در حرم باش!" و او مات و مبهوت چيزي نگفت.

 

در واقع برآورده شدن خیلی از آرزوهای دور و دست نایافتنی ما به سادگی از جا برخاستن و قدم زدن است و بسیاری از ما به دلیل تنبلی و مشکل روانی کار را خیلی سخت می‌کنیم و دست و پای خودمان را با طناب و ریسمان‌های نامریی ذهنی می‌بندیم و به خودمان آمپول فلجی می‌زنیم.

 

به خاطر دارم یک روز برای سخنرانی به شهری گرمسیر رفته بودم و در آن‌جا خانمی را به من معرفی کردند که همراه فرزندانش توانسته بود با دست خالی یک مزرعه تولید میوه و صیفی‌جات چهار فصلی گلخانه‌ای و بدون نیاز به خاک معروف به کشت هیدروپونیک یا آبکشت بسیار پرسود بسازد. این خانم پنجاه سال سن داشت و در سن چهل و پنج سالگی توانسته بود لیسانس کشاورزی بگیرد. وقتی از او پرسیدم که چه شد در سن چهل و پنج سالگی به فکر ایجاد چنين مزرعه‌اي بیفتد، او با تعجب گفت که از بیست و پنج سالگی و زمانی که هنوز دیپلم نداشت به این‌کار اقدام کرده و بعدها که کار و کاسبی‌اش گرفته، برای بهتر فهمیدن ریزه کاری‌های کشت بدون خاک، ادامه تحصیل داده و در این رشته لیسانس گرفته است! او با دست خالی و حتی با وجود نداشتن سواد کافی دست به کاری زده است که تحصیل‌کرده‌های علوم کشاورزی ما هنوز برای وارد گود شدن دست و پایشان می‌لرزد. رمز موفقیت او بسیار ساده بود. برخاست و شروع به قدم زدن کرد. جاده خودش به او روش درست قدم زدن را یاد داد! درست است که بعضی مواقع پایش در گودالی فرو می‌رفت و یا زمین می‌خورد، اما مهم این بود که بالاخره در طی مسیر و به هنگام قدم زدن این اتفاق برایش رخ داده بود و خوب طبیعی است برای کسی که هنر از جا برخاستن و قدم نهادن در جاده در رگ و روحش جاری است، چند صباحی زمین خوردن هم قابل تحمل می‌شود.

 

حقیقت این است که خیلی از ما فقط آرزو می‌کنیم و نمی‌دانیم که آرزوی خشک و خالی هرگز برآورده نمی‌شود و چه بسا آدم‌هایی که بدون آرزو از جا برمی‌خیزند و در جاده راه می‌روند، بی‌آن‌که بخواهند به آرزوهای ما برسند و ما با وجودی که در عمیق‌ترین بخش وجودمان رویای رسیدن به آن آرزو را هر روز پرورش داده‌ایم، فقط به خاطر یک‌جا نشستن و راهی جاده عمل نشدن تا آخر عمر در حسرت آن آرزو ناکام می‏مانیم. جالب این‌جاست که هستی و کاينات هم میوه‌های شیرین و گوارای خود را تقدیم کسانی می‌کند که به سوی این میوه‌ها دست دراز کرده‌اند.

 

حقیقت تلخی است نه!؟ اما این رسم زندگی است و قاعده بازی روزگار این است که فقط آن‌ها که از جا برخاسته‌اند و در جاده قدم زده‌اند حق دارند نام مسافر به خود بگیرند و از مزایای سفر بهره‌مند شوند.

 

تصور این‌که کسی زحمت بکشد و به نتیجه نرسد و یا کسی بدون زحمت به درجات عالی برسد، تصور غلطی است که حتی اگر تنبل‌های عالم برای اثبات این تصورات باطل هزاران داستان بنویسند و صدها فیلم بسازند، باز هم چیزی عوض نمی‌شود و نهایتا مزد و پاداش را کسی می‌گیرد که دست به عمل می‌زند و اقدامی کند.

 

مرد چاقی را می‌شناسم که عاشق یک‌جا نشستن و خواندن روزنامه‌ها و مجلات ورزشی است. اما هرگز برای ورزیده شدن جسم خود اقدامی نمی‌کند. در مقابل شخص دیگری را می‌شناسم که اصلا اهل ورزش نیست، ولی یک جا آرام نمی‌گیرد و هر وقت فرصتی پیدا می‌کند دیواری می‌سازد، ماشینی می‌شويد، گلی می‌کارد، غذایی می‌پزد، دستگاهی را تعمیر می‌کند و خلاصه دايم در حال حرکت و جنب‌و‌جوش است و اتفاقا از هیکل و اندامی فوق‌العاده ورزیده و قوی برخوردار است.

 

خوب دقت کنید همه آن چند هزار صفحه مجله ورزشی که آن دوست چاق ما خوانده حتی نتوانسته یک گرم از چربی‌های اضافی او را آب کند و یا شلی عضلات او را برطرف کند و این یعنی کاینات زیبایی اندام و ورزیدگی را نصیب کسی می‌کند که از جا برخیزد و در جاده به حرکت آید.

 

آدم‌هایی که پله‌های ترقی را سریع و پشت سر هم و در کمترین زمان ممکن طی می‌کنند نگاه کنید. آن‌ها به محض این‌که در جایی استخدام می‌شوند آرام و قرار ندارند. کاری را که به آن‌ها سپرده می‌شود به بهترین شکل ممکن در زمانی بسیار کمتر از بقیه انجام می‌دهند و در عین حال که از مرخصی و استراحت خود استفاده می‌کنند در مجموعه‌ای که حضور دارند به بهترین شکل ممکن می‌درخشند و نقش‌آفرینی می‌کنند. بدیهی است که مدیران ارشد وقتی می‌خواهند به کارمندی ارتقای شغلی دهند و یا پاداشی را به کارمندان اختصاص دهند، به این کارمند نمونه بیشتر توجه می‌کنند و کارمندان باسابقه اما سست کار و پرتوقع نباید انتظار داشته باشند که به خاطر سن و سابقه بالا الزاما همه خوبی‌ها و درجات و پاداش‌ها نصیب‌شان شود.

 

روزی مدیر کارخانه‌ای به دلیل هزینه بالای حقوق کارمندان و درآمد پايین کارخانه تصمیم گرفت بخشی از نیروهای خود را از کار برکنار کند. اما نمی‌دانست عذر کدام کارمند یا مدیر را بخواهد. به ناچار برای این‌کار از یک تیم کارشناسی کمک گرفت تا برای او مشخص کنند که بر اساس کدام معیار نسبت به کاهش کارمندان خود اقدام کند. تیم کارشناسی بعد از بررسی دقیق وظایف و مشاغل کارمندان و کارگران، با یک جمله طلایی، خط و سیاست کلی مدیر برای اخراج کارمندان اضافی را مشخص کرد. آن جمله طلایی این بود: "کسانی را اخراج کنید که بود و نبودشان در تولید درآمد و یا کاهش هزینه‌ها بی‌تاثیر است!" در واقع بر طبق اصل اثرگذاری به زبان ساده، باید کسانی را که در مجموعه‌های مختلف یک‌جا می‌نشینند و قدم در راه نمی‌گذارند و کار مفیدی در راستای منافع مجموعه انجام نمی‌دهند عذرشان را خواست و میدان را برای تاخت و تاز نیروهای فعال و موثر خلوت كرد.

 

راه سوم این شماره نیز دقیقا به همین نکته اشاره دارد. اگر در زندگی آرزوی رسیدن به چیزی را دارید بلافاصله به محض این‌که طلب رسیدن به آن آرزو در دل‌تان شکل گرفت، از جا برخیزید و برای رسیدن به آن آرزو یک قدم، هر چند کوچک و بی‌اهمیت بردارید. اگر می‌خواهید خانه‌ای بزرگ بسازید و پول ندارید دست روی دست نگذارید تا از آسمان کیسه زر بر سرتان بیفتد. قلم و کاغذی بردارید و نقشه خانه خیالی خود و میزان مصالح مورد نیاز و هزینه کلی را به دقت برآورد کنید و روی کاغذ بیاورید. خواهید دید که به محض انجام این‌ کار وقتی در خیابان راه می‌روید ناخودآگاه جلوی مغازه‌های مصالح فروشی متوقف می‌شوید و قیمت و کیفیت مصالح را سوال می‌کنید و هر جا ساختمان نوسازی برپاست شما هم به بهانه‌ای به بازدید نقاط مختلف ساختمان می‌پردازید و چند سال بعد بی‌آن‌که بدانید از در و دیوار، امکانات و فرصت‌های غیر قابل پیش بینی برای صاحب خانه شدن شما فراهم می‌شود.

 

یکی از دوستان می‌گفت دعای بی‌سروصدا معمولا زودتر اجابت می‌شود. وقتی از او پرسیدم که دعای بی‌سروصدا دیگر چه صیغه‌ای است گفت که دعا دو نوع است. نوع اولش این است که یک‌جا می‌نشینی و دست به سوی آسمان می‌بری و آن‌چه می‌خواهی با تمام عشق و شور و شوق بر زبان جاری می‌سازی و دايم نزد این و آن از آرزوي خود سخن می‌گویی و نوع دومش این است که هیچ نمی‌گویی و با اطمینان کامل از این‌که  خالق کاینات بدون هیچ تردیدی تو را در اجابت دعا همراهی می‌کند، در سکوت دست به اقدامی می‌زنی که راه رسیدن تو را به مورد دعایت نزدیک کند. دوست من می‌گفت که این نوع دوم یعنی دعای بی‌سروصدا غالبا به سرعت و به شکلی حیرت‌انگیز اجابت می‌شود.

 

و به راستی مگر حقیقت غیر از این است.

 

یک ضرب‌المثل چینی می‌گوید: "آدم‌های تنبل آرزو می‌کنند و آدم‌های پرکار به آن آرزوها می‌رسند!" و ضرب‌المثل دیگری می‌گوید: "آدم پرتلاش معمولا آرزو کم می‌آورد، چرا که به خاطر روحیه کاری و تلاشگر خود معمولا کاینات خیلی از آرزوها را قبل از خواستن به او تقدیم می‌کند." و ضرب‌المثل جالب دیگری می‌گوید: "آدم تنبل حق آرزو کردن ندارد!"


و این آخری یعنی انسانی که از جا برنمی‌خیزد و قدم در جاده نمی‌گذارد حق ندارد در خصوص سهم خود از جاده و نقش خود در تعیین سرنوشت خودش و جاده، اظهارنظرکند. او چون کاری نکرده است پس خود به خود باید از مجموعه کنار گذاشته شود و این انتخابی است که خود او کرده و باید مسوولیت این انتخاب را نیز تمام و کمال بپذیرد. کسی که بود و نبودش در یک مجموعه یکسان و بی‌اهمیت است، حفظ و نگهداری‌اش در یک تشکیلات چیزی جز هزینه و بار اضافی به همراه ندارد و خود به خود باید حذف شود. این رسم روزگار است. اگر طالب زیارتی برخیز، بلیتی بگیر و رهسپار شو. به محض این‌که برخیزی متن دعوتنامه همان لحظه برایت نوشته و ارسال می‌شود. به همین سادگی!

منبع:دکتر احمد حلت- مجله موفقیت

 

نام
ایمیل
متن نظر
عبارت داخل تصویر